ترکش به تنم از آن زمان لانه نمود
کاین دل طلب رخ تو جانانه نمود

دیروز به قطع ید مدالم دادند
دیدم که به عشق یار بالم دادند

گفتند که اقتدا به سقا بکنید
دادیم دو چشم چشممان وا بکنید

گفتند به پا ضربه به مین ها بزنید
قید سر خویش در کمین ها بزنید

هر سرفه ی من ذکر تو شد یا ربی!
هر لحظه ی من فکر تو شد یاربی!

افسوس من از دو چشم من خواهی دید
بینی که چرا مرا نکردند شهید؟

من گشته نماد عشق، آن جان افروز
گفتند به یادگار می ساز و بسوز

از طعنه ی جاهلان دلم گرچه شکست
اما ز طلب پای مرا هیچ نبست

من زنده ام و شهید، من در بر عشق
سردوش گرفته ام؛ منم افسر عشق